تبليغاتX
شب نوشته ها
سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه

زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، آنانی که زیر تابلوهای “مطهری”، “بهشتی”، “مصلا” و “فتحی شقاقی” ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. و از سوی دیگر مردان این سرزمین عادت کرده اند  بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی شان گوش بسپارند  که با صدای رسا می گوید "فرصت را از دست نده". ویا  شاید هم بی تاثیر نباشد هیجان کاذب ارتکاب کاری خلاف قانون. به انضمام اینکه به نوبه خود حس جالبی است که احتمالا همه مردان از تجربه آن لذت می برند که با مقداری پول می توانی هر خدمتی دریافت کنی و صاحب تن زنی شوی که حق ندارد چیزی از تو بخواهد.

شب نوشته ها

هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصلاح “حلوا خیرات میکنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست. این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان سواره برای خرید تن یک زن. رقابتی پر هیاهو در بازار شبانه و تحت الحفظ تن فروشان زن و ترنس هایی که خیابان مطهری یکی از پایگاههای اصلی و شناخته شده آنهاست.اگر از نزدیک شاهد صحنه باشی خواهی دید که در معامله غیر قانونی اما علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت خیابان را ترک میکنند.

تن فروشی در این خیابان در ازای رقمی بین 100 تا ۵0۰ هزار تومان صورت میگیرد. رانندگان ماشینهایی که به سرعت می خواهند خود را به کانون معامله نزدیک کنند عموما در مسیرهای میدان فاطمی، فتحی شقاقی، مطهری(تخت طاووس)، سهروردی و برگشت از شهید بهشتی و مصلای بزرگ و نیمه تمام تهران و باز خیابان مطهری در ترددند. طی دو یا سه ساعتی که در هر کجای این مسیر ۱۰ کیلومتری ایستاده باشی و به دقت خیابان را در نظر بگیری تعداد زیادی خودرو را در حال چرخش به دور محیط این مسیر مستطیلی خواهی دید. این ماشین ها عموما تک سرنشین و یا با یک همراه هستند که شاید ساعتها به دنبال متاع دلخواه خود میگردند. لیکن هر خانم ایستاده در کنار خیابان با توجه به ازدحام اتومبیل ها بیشتر از ۵ دقیقه زحمت ایستادن را به جان نمیخرد.

و چه بسیار جالب زنانی که با ظاهری مشخص تا نیمه های شب در این مسیر به تجارت تن مشغولند با کمترین مزاحمت و ایرادی از جانب نیروهای پلیس و بسیج مواجه نمی گردند. لیکن کافیست کسی آنها را به زور سوار ماشین خود کند. آنجاست که بالافاصله سر و کله یک مامور پیدا می شود و کارشان به پایگاه بسیج یا ساختمان وزرا می کشد. تو گویی حمایت و کنترلی نامحسوس در کار است.

باری اینکه در ایران شبکه ای سامان یافته و منسجم قاچاق و فروش تن وجود دارد قابل انکار نیست. اخباری که هر از چندی به گوش می رسد از حراج دختران ایرانی در بازارهای عرب خود دلیلی بر این مدعا است. وهمه ما هم می دانیم هر جا پول هنگفت باشد دست "غیر خودی" از آن کوتاه است. شاید بعد از نفت و قبل از واردات و صادرات انحصاری و پولشویی، تجارت تن پر سودترین عرصه اقتصادی است که جولانگاه خودی ها شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 شب نوشته ها

شرح این قدر کفایت :

اسکانس های بسیاری می بینم این روزها در دست مردم به مانند اسکناس فوق که صراحتا یاد و روایتی صریح و بی پرده دارند از جنبش سبز مردم ایران و چه بسیار جالب که این اسکناس ها نه جعلی اند و نه تقلبی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 آنچه را مسلم است که وجود خانواده های یکبار مصرف را به روزگاران عمریست چند صد ساله. و هزاران برهان و دلیل شرعی و غیر شرعی نیز بر وجودش موجود.

 شب نوشته ها

میگم : خوب تو که زن داشتی ؟ دیگه برای چی دنبال این مسائل راه می افتادی؟

میگه :  ببين عزيزم، "مثل اينه كه تو هر بار يه ليوان شير بخواي بعد بري چندین و چند تا گاوداري بزني و عمري مشكل نگهداري و تجهيزات بكشي كه چي؟ يه ليوان شير گيرت بياد. ولي من مي‌رم روزانه مي‌خرم. تازه هم ثوابم داره و هم آدم جوون هم می مونه."

...............


پانوشت : در پست بعد می نویسم برایتان از خیابان تخت طاووس تهران ساعت 20 با نمره 20 شاید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

 شب نوشته ها

چند روز پیش از دوستی پرسیدم : شما هم مثل من استرس دارید؟

گفت : استرس برای چی؟

گفتم : برای نزدیک شدن به مهرماه....... آخه دم دمای مهرماه که میشه من هنوزم فکر میکنم باید برای مدرسه ثبت نام کنم و از اول مهر برم سر کلاس.

گفت : ............

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
شب نوشته ها 
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط بامداد | 

برای اینکه شمس  نگریزد مولانا خواست یکی از محارم خود را به عقد او در آورد تا رفت و آمد شمس به حرمش باعث بدگوییهای دشمنان نشود.میگویند مولانا از فرط دلبستگی به شمس زن خود یعنی کراخاتون را به شمس پیش کش کرد اما شمس نپذیرفت و به جایش دختر کراخاتون یعنی کیمیا خاتون را خواست.

 اما اختلاف سنی زیاد آنها و عشق زخم خورده بهاالدین به کیمیا باعث شد که زندگی آنها تنها 1 سال به طول انجامید.

روزی شمس به خانه میاید و جای خالی کیمیا او را آشفته میسازد.بعد از آمدن کیمیا معلوم میشود که با زنان حرم به باغی رفته بود اما شمس نمیپذیرد و جنجال در خانه آنها در میگیرد.

شب نوشته ها

..........................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط بامداد | 

به تصویر زیر به دقت نگاه کنید، یکی از خبرنگاران صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران را نشان می دهد که به گمانم من و شما آخرین بار او را نشسته در برابر ابطحی و عطریانفر مشغول پرسش از آن دو دیدیم.

شب نوشته ها

آیا این مصداق همان تعهد اخلاقی در روند اطلاع رسانی اجتماعی است؟

آیا به استناد این تصویر می توان مهر تائیدی بر صحت و سلامت دادگاه و اعترافاتی که این روزها از تلویزیون شاهدش هستیم، زد؟

.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط بامداد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب نوشته ها مجموعه‌ای از تک نوشته‌ها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدن‌شان گاه گلو را می‌آزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو می‌ریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت
از زندگی باید نوشت.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
روز نگاشت
اندر حکایات دانشگاهی متروک
بدون شرح
انتخابات ریاست جمهوری دهم
زن امروز
The curious case
پیوندها
آربور
فردا
فردا
من و تو
محرمانه
موج سبز
ماهدون
قلم رنجه
تاریکخانه
عابر پیاده
دختر آتش
پاسارگارد
آسمان آبی
یار دبستانی
ماه پیشونی
قصیده اندوه
تا آفتابی دیگر
آسمان ستاره
سکوت سربی
یار دبستانی
آسمانم باش
یه دختر خوب!
واژه های معلق
سرزمین خفته
ایران سرزمینم
باران ستاره ها
شنگولان دانش
روزهاي گمشده
orange puppet
آفتابگردان عاشق
جنگ دفاع ازادی
دریا،دلهره آبی من
نعل وارونه می زند
حرفی برای نگفتن
خنده های اسیدی
بگو،بخند،زندگی کن
تاکستتان خوشبختی
عرفان , برابری , آزادی
بخوان به نام گل سرخ
میــــــــم مثل مریـــــــم
نغمه های ترک خورده
خدایی که شکست خورد
« اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي »
وب نوشته های مسعود عسکری
ساقی
اتوبوس
آلونك
رسم رفاقت
میان دو هیچ
همجنس عزیز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان