![]() |
![]() |
|
| سرشارم از تبسم ، لبریزم از ترانه ، پای تو در میان است ، با این همه بهانه |
|
حقیقت این است که رای گیری خیابانی هر چقدر برای مخالفان یک دولت نشان دهنده حقانیت آن هاست، برای دولت مستقر نشان از هیچ نیست جز این که به ترس دچار آمده است. دست نمی شوئید از این بازی. خسته نمی شوید از این تکرار. باز اتوبوس فرستادن و باز جمعیت را به خیابان کشاندن و باز وانمود کردن که این ها به عشق و ارادت و صاحب اختیارند، و کفن پوش برای تائید ما آمده اند. عبرت نمی گیرید از سرنوشت برخی از خودتان که روزگاری همین مردم ساده می گفتند نایب پیامبرست و مخالفت با آن ها مخالفت با امام زمان، امروز می گویید او دشمن دین است و غارتگر بیت المال. و هیچ کدام از دو شعار از سر اطلاع و آگاهی نبود.عبرت نمی گیرید از شاه و ملکه حکومت پیش از جمهوری اسلامی که چطور مردم ساده روستاهای بیرجند و نطنز فرزند قربانشان می کردند و چند ماه بعد همان مردم حاضر بودند کسی را اولین رییس جمهور تاریخ ایران کنند که آن شاه و ملکه را بازگرداند تا برای شادمانی و رقصی در خیابان ها، در قفس بگرداندند چنان که اگر رخ می داد تا قرن ها در شناسنامه ما ایرانیان ثبت می شد، چنان که دار زدن جسد نجیب به نام افغان ها نوشته شده و کوره های آدم سوزی بر دست و بازوی نازیسم ثبت است. درس تاریخ نمی خوانید و دست نمی شوئید از این بازی که از شدت تکرار چنین نخ نماست. آن بازی که سرش در دست نوحه خان است که ادعا دارد نوچه اش را به ریاست جمهوری رسانده و حالا باید نقش ملکه مادر را بازی کند، با چهار گارد محافظ حرکت می کند، از صندوق پول مردم بی تقصیر، در هر سفر زیارتی با دستگاه و همراهان اول صف است و در مناسک حج هم، فقط برای این که هر از گاه چیزی بپراند و سیاست بسازد یا فضاسازی کند چنان که خانم رجبی. اما مژده به همه مسالمت جویان که هنوز هم دیر نیست برای شنیدن صدای اعتراض مردم. وگرنه کمی دیر درون دستگاه حکومت بحثی در می گیرد که در پائیز 57 در پشت در اتاق شاه در کاخ نیاوران در گرفت. موقعی بود که دولت شریف امامی اثر نداد و شاه درمانده و بیمار می خواست اداره کل جامعه را به نظامیان بسپارد شاید موفق به مهار تظاهرات و ناآرامی ها و اعتصاب ها شوند. گفت از تلویزیون بیایند تا پیامی را ضبط کنند که می خواست با مردم در میان گذارد. کاغذی در مقابل داشت نوشته یک خیرخواه که در سطر اول آن آمده بود "صدای ناله و شیون آسیب دیدگان حوادث اخیر را شنیدم" . یکی از مشاوران جمله پیشنهاد کرده بود بگوید "صدای اعتراض شما ملت را شنیدم" دیگری نوشته بود "صدای انقلاب شما..."، یکی دیگر توصیه کرده بود بگوید "صدایتان را شنیدم" و حاشیه کاغذی که در مقابل داشت پر شده بود. هر کس هم برای نظر خود دلایل قوی داشت. شاه بیمار مانده بود کدام است، نقل شده حتی وقتی پروژکتور ها روشن شد تا پیام شاهانه ضبط شود هنوز کسانی در گوش او پچ پچ می کردند و از وی می خواستند نظر آنان را بپذیرد. نقل است که شاه مستاصل در لحظه چاره ای از خاطرش گذشت پرسید یکی بپرسد و بگوید در خیابان های وسط شهر چه خبر است. داد زد: راستش را بگوئید. و در این جا سربازی آمد و از جان گذشته گفت "مردم فریاد می زنند مرگ بر شاه". جوانک خود از هیبت گفته اش زد زیر گریه. شاه سینه صاف کرد و به مسوول دوربین که از تلویزیون به کاخ رفته بود در انتظار مانده گفت شروع کن. و مردم در خانه شنیدند "ملت عزیز ایران صدای انقلابتان را شنیدم". |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
مطلب زیر تقدیم به خانم سیما سبزی که این روزها گویا از مشتریان پروپاقرص این تارنما هستند. نوشته ای را که در زیر رویت میکنید پشت ویترین یک مغازه آنچنان خود نمایی میکرد و نگاهها را به خود می دوخت که اکثر عابرین را برای لحظه ای هم که شده مجبور به توقفی و تاملی ناخودآگاه می کرد. نمیدانم جامعه ای که درش زندگی میکنیم درگیر تحول و جابه جایی فرهنگی و پوست اندازی هویتی شده است و یا در فقدان رسانه های آزاد ویترین مغازها بار خبر رسانی عاری از سانسور را به دوش گرفته اند و یا شاید این قبیل مسائل را هم پیشینه ای ست کهنه ومن پیشترها بی تفاوت از آن راه خویش در پیش میگرفتم. ا بی تفاوتی. و باز هم نمیدانم "هیچ کسان" در پس این افشاگری در پی نیل به کدامین مقصود و مراد او زدودن ابهام از ذهن کدامین مردمان این شهر است و یا مدارکی که وی ارائه ش را نوید داده است در آبستن چه مسائلی ست، نتیجه ملاقات مکّررش با اطباء و یا شرح تلاش های بی ثمرش در نیمه های دل شب؟!! باری در روزگاری که بد حجابی امنیت ملی را به مخاطره میگیرد و از آن به براندازی نرم یاد میشود و آقایان بيحجابي را دردی بيدرمان و زن بد حجاب را پياده نظام آمريکا واسراييل و آرايش او را، تلاشی درنشاندن ويروس بيديني در دل امت مسلمان میدانند و هر روز صفحات روزنامه ها پر است از اخبار زنان قرباني قتلهاي ناموسي، زنان قرباني قوانين طلاق و حضانت، زنان قرباني اجازه قيم، زنان بي حجاب، زنان بد حجاب، زنان قرباني تجاوز، زنان قرباني خشونت، زنان قرباني بارداري هاي ناخواسته، زنان قرباني زايمانهاي نا ايمن، زنان قرباني بي سرپرستي! زنان قرباني فقر،زنان قرباني فريب, زنان قرباني قانون! زنان قربانی عدالت! زنان قربانی آزادی خواهی! زنان قربانی بی هویتی،... بیش از هر چیزی دیگر این پندار در ذهنم نقش می گیرد که نوشته پشت ویترین نیز چیزی نیست جز تلاشی دیگر از سوی کور دلان و تاریک اندیشان و شب پرستان ظلمت شاد برای به مسلخ بردن زنی دیگر. "خانه سیاه است".
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 بهمن1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 دی1388ساعت 2 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
آیت الله العظمی منتظری، مرجع عالیقدر شیعیان اسلام پيرمردی عالم و با تقوا و مفتخر به شهادت يك فرزند و جانبازي فرزند ديگر، استاد فقه، فلسفه و اصول كه از نظر زهد و وارستگي زبانزد خاص و عام بود، و تمام عمر خويش را مصروف درس و بحث و تحقيق و تدريس و ترويج اسلام نمود و سالهاي زيادي را در زندان و شكنجه و تبعيد به سر برد ، دیشب آن گونه که فرزندش احمد منتظری خبرداده، در خواب در گذشت. احمد منتظری، همچنین خبر داده است که از اولین ساعات صبح امروز روحانیون بلندپایه قم در بیت آیت الله منتظری حضور یافته اند.همزمان گروه های مختلف مردمی از سراسر کشور راهی قم شده اند..
برگی از تاريخ، به گمانم خالی از لطف نیست که بخشی از دفاعيات عبدالله نوری در دادگاه ويژه روحانيت و دفاع وی از حضرت آيت الله العظمی منتظری را با هم مرور کنیم : ............. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آذر1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
.
From Barak Hossein to mir Hossein Hey pesar ,boro jelo.I have your weather .ghorbone agha. ترجمه: از باراک حسین به میر حسین عالیجناب، ما هوادار سیاستهای رفورمیستی اصلاح طلبان بوده و هوای شما و دیگر براندازان اصلاح طلب را داریم. امضا: رییس باصطلاح جمهور آمریکای خیانتکار و جنایتکار که باید حسن نیتش را نشان بدهد.
البته این، یکی از حلقه های توطئه است و اسناد و مدارکی در دست است که نشان می دهد ناتانیاهو ومرکل و سارکوزی و گودون براون و دیگر جنایتکاران تاریخ نیز به یکی از منازل مسکونی واقع در خیابان پاستور رفت و آمد داشته و هواداران کارل پوپر خائن و نظریه پردازان جوامع باز و نیمه باز نیز در تقاطع خیابان های کارگر و جمهوری دیده شده اند. ....... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، آنانی که زیر تابلوهای “مطهری”، “بهشتی”، “مصلا” و “فتحی شقاقی” ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. و از سوی دیگر مردان این سرزمین عادت کرده اند بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی شان گوش بسپارند که با صدای رسا می گوید "فرصت را از دست نده". ویا شاید هم بی تاثیر نباشد هیجان کاذب ارتکاب کاری خلاف قانون. هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند. اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصلاح “حلوا خیرات میکنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست. این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان سواره برای .......
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 آبان1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
شرح این قدر کفایت : اسکانس های بسیاری می بینم این روزها در دست مردم به مانند اسکناس فوق که صراحتا یاد و روایتی صریح و بی پرده دارند از جنبش سبز مردم ایران و چه بسیار جالب که این اسکناس ها نه جعلی اند و نه تقلبی.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 آبان1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
آنچه را مسلم است که وجود خانواده های یکبار مصرف را به روزگاران عمریست چند صد ساله. و هزاران برهان و دلیل شرعی و غیر شرعی نیز بر وجودش موجود.
میگم : خوب تو که زن داشتی ؟ دیگه برای چی دنبال این مسائل راه می افتادی؟ میگه : ببين عزيزم، "مثل اينه كه تو هر بار يه ليوان شير بخواي بعد بري چندین و چند تا گاوداري بزني و عمري مشكل نگهداري و تجهيزات بكشي كه چي؟ يه ليوان شير گيرت بياد. ولي من ميرم روزانه ميخرم. تازه هم ثوابم داره و هم آدم جوون هم می مونه." ...............
پانوشت : در پست بعد می نویسم برایتان از خیابان تخت طاووس تهران ساعت 20 با نمره 20 شاید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
چند روز پیش از دوستی پرسیدم : شما هم مثل من استرس دارید؟ گفت : استرس برای چی؟ گفتم : برای نزدیک شدن به مهرماه....... آخه دم دمای مهرماه که میشه من هنوزم فکر میکنم باید برای مدرسه ثبت نام کنم و از اول مهر برم سر کلاس. گفت : ............
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 مهر1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط بامداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شب نوشته ها مجموعهای از تک نوشتهها حول موضوعات مختلفی است که طعم تلخ روایت نکردن و نشدنشان گاه گلو را میآزارد و سکون و سکوت در برابرشان چونان آواری سهمگین روح را در هم فرو میریزد.
بی ترس دوزخ و بهشت از زندگی باید نوشت. بنده ی حقیر صمیمانه و مخلصانه به اطلاع می رسانم این وبلاگ از روز اول تاسیس یک قانون اساسی داشته است و دارد و آن هم ادب است. کسانی که عصبانی هستند و نمی توانند مخالفان خود را بدون دادن صفت مخاطب قرار دهند. کسانی که قلمشان با دشنام آشناست. کسانی که راحت به دیگران تهمت می زنند و حرمت مخالف را نمی دارند، با اجازه همه شما در بین کامنت گذاران ما جائی ندارند و کامنت این دوستان بی فوت وقت حذف خواهد شد. و نیز از اینکه تا به امروز شعار آزادی بیان و فروتنی و از این جور چیزها داده ام، صادقانه عذر خواهی می کنم. انسان جایز الخطاست، و من دیگر طرفدار "آزادی بیان به هر قیمت و برای هر کس" نیستم لذا کامنت دوستانی که مروج کهنه پرستی و افراط گرایی و انسان ستیزی و دموکراسی گریزی باشند بدون هیچ دلیل منطقی، و فقط از روی سلیقه ی نگارنده، سانسور خواهد شد. بنابراین خواهش می کنم کلمات و احساسات خود را موقع دادن کامنت کنترل بفرمائید که بامداد ناگزیر به جسارت حذف نشود. امیدوارم هیچ عزیزی از من نرنجد. و امیدوارم صراحتم باعث "نامهربان شدن شما با وبلاگ من" نشود. و باز هم امیدوارم خود را با این کارها از نظرات کارساز و صمیمانه و دلسوزانه ی بی شماری که تا به حال دریافت کرده ام محروم نکرده باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
حضور خلوت انس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
روز نگاشت اندر حکایات دانشگاهی متروک بدون شرح انتخابات ریاست جمهوری دهم زن امروز The curious case |
|
RSS
|